الشيخ الأميني ( مترجم : واحدى )

201

الغدير ( فارسى )

- مهر مرتضى اندوختهء اين جهان است و توشهء فرداى من . - شاه خوبان و سالار جاودان جهانيان در غدير خم . - آن روز كه به دستور حق ، همگان با او پيمان بستند . - همتاى مصطفى در شرف و مقام ، نه بيش و نه كم . - « جنب اللّه » در كتب آسمانى و ديدبان يكتاى صمد . - مادر گيتى مانندش نزايد ، نه ؛ و نه زاييد . - آن كه روز نبرد ، غبار غم از چهره‌ها زدود ، روز بدر و احد . - و روز خيبر و يهود بنى نضير ، همين سان و در كوه « سلع » به روز خندق . - هاى و هوى جنگ كه بالا گيرد ، با قلبى آرام و استوار . - دلاوران از بيم شيرمرد يكه‌سوار در هراس افتادند . - و جانها به لب آمده در گرو نفسها و نفسها به شمار . - از هيبت و صولتش نعره‌ها خاموش ، گويا ديّارى نيست در ميان . - تنها چكاچك شمشير است كه بر كله خود نوازد يا بر درع و خفتان . عبدى ، شاعر مورد نظر ، غديريه‌هاى فراوانى دارد كه باز هم برخى خواهد آمد و از بقيه صرف‌نظر مىگردد . شاعر را بشناسيم او ابو الحسن ، على ، پسر حماد ، پسر عبيد اللّه ، پسر حماد عدوى عبدى « 1 » بصرى است . حماد ، پدر شاعر ، نيز از شعراى اهل بيت است ، چنان كه فرزندش ، عبدى در قصيده‌اى ياد كرده است : - اين على عبدى ، كمينه بندهء شماست و پدرش حماد اديب نيز بندهء شما بود . - پدرم پيش از من در رثاى شما شعر سرود و مرا گفت از اين راه سر نتابم . شاعر ما از بزرگان شيعه و دانشمندى است يگانه ، از صدرنشينان بزم ادب و حافظان حديث كه با شيخ صدوق و امثال او معاصر بوده است . نجاشى عصر او را درك كرده و در

--> ( 1 ) . يعنى عبد قيس ، چنان كه در اشعارش بيايد .